محمد جواد مغنية ( مترجم : محمد بحرينى كاشمرى )
7
دولتهاى شيعه در طول تاريخ ( فارسى )
بود : مترجمين محترم ، و دانشمند كتابهاى مذهبى ، نوعا ، كتب نويسندگان معروف غيرشيعه را از واژهء تازى ، و غيره به واژهء پارسى ترجمه ميكنند شايد يكجهتش معروفيت آنها مىباشد ، كه نوشتههاشان خريدار و خوانندهء بيشترى دارد . اما ديگر به اين نكته توجه كمترى فرمودهاند ، كه اكثر آنان داراى اغراض و انديشههاى مسمومى ، نيز ، هستند ؛ كه حقايق را ناديده ميگيرند ، براى خوشآيند خوانندگان ، يا مقاصد ديگر ، از واقعيات ، چشم مىپوشند ، حق را باطل ، و باطل را حق جلوه ميدهند ؛ حقايق را وارونه ، ميسازند بويژه ، دربارهء خاندان رسالت ، و مذهب اهل - البيت ، قضاوتهاى نادرست ، دارند بلكه ، سمپاشى هم ميكنند ؛ تا به آنجا كه بعضى از اين نويسندگان مزدور ، بىانصافى را به اين حد رساندهاند كه نسبتهاى ناروائى ، به خاندان وحى ميدهند . يكى امام مجتبى را از طرفداران پروپا قرص ، و جدى عثمان ، ميشمارد . هنگام صلح با معاويه ، از قول امام مجتبى به امام حسين ، مينويسد : اگر سكوت نكنى تو را در غلوزنجير ميكنم ، اضافه مىكند : حسن - عليه السلام - روزى درست وضو نميساخت - پدرش گفت - نيكو وضو بگير - گفت آنان كه وضوى نيكو ساختند تو كشتى ! ! ! ديگرى ، كتابى ، دربارهء سكينه دختر سيد الشهداء عليه السلام مينويسد ، و او را اهل غنا و طرب معرفى مىكند . بىحيائى را به آنجا مىرساند كه مينويسد بزرگ خوانندگان و نوازندگانرا احضار مىكند ، نخست كتك مىزند - سپس وقتى كه ميگويد توبه كردهام ديگر نوازندهگى را ترك گويم - اينطور به حضرت سكينه تهمت مىزند : اگر نخوانى از دين جدم برميگردم ! ! با كمال تأسف و شگفتى عرض كنم ، اين كتابها ترجمه هم شده است . يكى ديگر از همين نويسندگان ، بىشرم ، در تفسير خود ،